مشاهده اخبار



تاریخ درج : سه شنبه بیست و یکم آذر 1396

بانويي که براي پژوهش "کفش" ۵ بار کل ايران را سفر کرد + تصاوير

 

عکس11

 

... گردشگري را مي‌شناسد و با صنايع دستي ايران، اُنس دارد. اما اين الفت وقتي که از «کفش» سخن به ميان آيد، جلوه و جلايي ديگرگون مي‌يابد. او که زاده تبريز است و امروز، 63 سال دارد، 26 سال سابقه گردشگردي داشته و از آن مهم‌تر، چيزي در حدود يک دهه است که به پژوهش در کفش و به‌ويژه کفش ايراني مي‌پردازد.

به گفته «شعله جليلي خياباني» که خودش شايد 200 جفت کفش داشته باشد؛ «قديمي‌ترين کفش‌هاي ايراني يکي متعلق به مرد نمکي از دوره ساسانيان در 1400 سال پيش است که البته آن پوتينِ چرمي بود. همچنين بايد به چاروقِ چرمي هم اشاره شود که پيشينه‌اي 900ساله از حوالي اصفهان دارد.

ناگفته نماند که 10 سال پيش، کفشي چرمي در ارمنستان يافت شد که قدمتي 5500 ساله داشت و من مشابه آن را در روستاي بيرق تبريز در پاي يک کشاورز ديده بودم که حاکي از هم‌شکلي آن در آن منطقه از ايران باستان داشته است.»

او به کفش‌هاي گياهي و جانوري رايج در ايران اشاره مي‌کند و مي‌گويد: قديمي‌ترين کفش حصيري جهان ـ به‌سبب ناقل و هادي گرما نبودن ـ که با 5 هزار سال قدمت در مصر رواج داشته را مي‌توان همين حالا در جنوب ايران پيدا کرد.

همچنين کفشي بافته‌شده از پوست حيوان را از روستايي حوالي کندلوس در مازندران خريدم که هنوز هم از همان چرمِ دباغي‌نشده استفاده مي‌کنند. جز اين، پشم شتر، شاخ بز وحشي، کَفَل الاغ، چرم بز، گاو و گاوميش هم مواد ساخت کفش بوده است. در نوع گياهي نيز از الياف گياهي مانند برگ درخت خرما، نخ و چوب استفاده مي‌شده است. تا دوران معاصر، تا پيش از اختراع لاستيک، هميشه از موادي براي کفش استفاده مي‌شده که قابل بازيافت بوده و مضر براي محيط زيست نبوده است.

"جليلي" اما به‌سراغ سنگ‌نگاره‌هايي نيز رفته که نشاني از کفش داشته‌اند. به اين ترتيب بود که او تخت جمشيد ـ و به‌ويژه کاخ آپادانا ـ را موزه کفش ناميد. او درباره چرايي اطلاق اين نام گفت: «فراموش نکنيد که 23 ساتراپ براي بار عام به تخت جمشيد مي‌آمدند که حک شده است. با وجود تنوع شگفت‌انگيز کفش‌هاي تخت جمشيد، اما متوجه شدم کامل‌ترين کفش چرمي به‌لحاظ شناخت قالب پا، کفش ايراني است؛ کفشي که به شکل بوت يا نيم‌بوت است. اين در شرايطي است که بقيه اقوام تنها از يک تخته چرم با چند بند روي آن استفاده مي‌کردند. به اين جهت است که مي‌توان به جرات ايرانيان را در تکنيک کفش و همچنين شناخت قالبِ بدن و پا، پيشرو دانسته و حتي شايد يکي از نخستين تمدن‌هايي قلمداد کرد که صاحب کفش چرمي بوده‌اند و سه عنصرِ زيبايي‌شناسي، تکنيکي و کاربردي را در کفش مي‌شناختند.»

«آيا اديان و مذاهب و طبقات اجتماعي داراي کفش مختص به خود بودند؟» پرسش ديگري بود که او در مقام پاسخ اظهار داشت: «بهطور مثال معممين از نعلين استفاده مي‌کردند که حتي رنگ آن متفاوت بوده که نارنجي و زرد براي آقايان و مشکي براي خانم‌ها  بود يا آنکه در قشم، کفشي از الياف گياهي به نام «کَب‌کاب» وجود داشت که صداي آن دقيقا کَب ـ کاب (به ترتيب بر زمين خوردن: پاشنه و پنجه) بود. اما مشخص نيست آيا نام از همين صدا آمده يا به‌سبب ساخته شدن آن از برگ درختي به همين نام است. همچنين بايد به کفش «سواس» هم اشاره کرد که از برگ درخت خرما ساخته مي‌شد و در نيکشهر (استان سيستان‌وبلوچستان) و کهنوج (استان کرمان) مورد استفاده قرار مي‌گرفت.»

او گونه‌شناسي کفش‌هاي ايراني را بسته به اقاليم مختلف، متفاوت مي‌داند؛ اينکه در جنوب، اساساً کفش چرم معنايي ندارد و عموماً از الياف گياهي و چوب است، اما در مناطق کوهستاني، چرم گاو و مخصوصا گاوميش و شتر و الاغ رواج داشته و حتي چرم بز در ميان متمولين مورد استفاده بوده، مهم بهنظر مي‌رسد. در نواحي مرکزي ايران نيز، نخ رواج داشته که محصول آن، گيوه در سه نوع تخت لته‌اي، تخت چرم و تخت آجيده بوده است.

شايد جالب باشد بدانيد که در ادبيات شفاهي نيز اشعار و ضرب‌المثل‌هاي بسياري هست که نشاني از کفش در خود دارد و حتي اين پژوهشگر پيشکسوت کفش به اين نکته اشاره دارد که خود به‌تنهايي 120 واژه مرتبط با کفش را استخراج کرده است.

با اين حال نمي‌توان از بدايع کفش‌هاي ايراني گذشت که "جليلي" تنها در ايران نمونه‌اش را يافته و ديده است؛ از دمپايي مخصوص حمام و يک لنگه کفش مخصوص بيل‌زني تا کفش‌هاي مخصوص برف که مانند پنجه پرندگان است و کفش مختص سوارکاري، به‌طوري که سوارکار مي‌تواند به سهولت و سرعت بتازد.

با اين حال کيست که نداند، ايران صاحب هنر کفش‌دوزي در ميان زنان هنرمندش بوده است. جليلي اين مهم را نه‌تنها به‌لحاظ زيبايي‌شناسي مهم مي‌داند، بلکه مي‌گويد توجه کفش‌دوزان به قالب پا و اقليم جغرافيايي، نشان از بينش آنان دارد. مثلا چاروق‌هاي شمال خراسان ـ به‌ويژه چاروق قوچان که در زمره زيباترين چاروقِ ايراني است ـ و گيوه‌هاي کرمانشاه را ببينيد که اِلمان‌هاي روي آن شامل نمادهاي اسطوره‌اي حيرت‌آوري است.

شعله جليلي که در يکي از بزرگ‌ترين موزه‌‌هاي کفش دنيا در تورنتو کانادا با عنوان «باتا» (Bata Shoe Museum) با بيش از دو هزار جفت کفش در سه طبقه و همچنين موزه رومَنس در 800 کيلومتري پاريس در فرانسه ـ با هدف احياي روستاهاي گردشگري و همچنين شهرت کفش آن در فرانسه ـ، موزه کلارک در 200 کيلومتري لندن در انگليس ـ که آن هم روستايي کوچک است ـ و موزه‌هاي گاوچرانان و سرخ‌پوستان آمريکا جلساتي داشته و پژوهش‌ها و گنجينه‌اش شايسته توجه دانسته شده، نگران آن است که اگر براي برگزاري نمايشگاه در اين موزه‌ها، بلايي بر سر مجموعه‌اش بيايد، هيچ حمايت حقوقي ندارد.

هرچند در ايران هم هيچ‌گونه حمايتي نمي‌شود. يعني نه‌تنها ادارات ميراث فرهنگي مانع‌تراشي مي‌کنند، بلکه کفش‌هايي که او به‌دشواري بهدست آورده را مي‌خواهند که به ثمن‌بخس داشته باشند. معتقد است جانش را در کف دست گرفته و تنها مي‌خواهد انگيزه‌کُشي نشود. در دنيا هم همين مسئله برايشان سوال است که چگونه يک زن، به‌تنهايي، بيش از 5 بار ايران را دور زده تا به اهداف پژوهشي خود برسد. در اين ميان نکته جالب توجه براي آنها تنوع کفش ايراني است.

او که از هر 31 استان ايران، نمونه کفش‌هايي و به قول خودش گلچيني از ايران دارد و در اين ميان، گيلان با 5 نوع کفش در مجموعه‌اش بيشترين تنوع را دارد، اگرچه آرزو دارد کفش ايراني به ثبت جهاني برسد و به «ماهنامه مهرپارسه» مي‌گويد: کفش ايراني مي‌تواند مانند فرش، مي‌توان نماد و نماينده صنايع دستي‌ ايران در جهان شناسانده شود، اما معتقد است تا مانند هلندي‌ها و مراکشي‌‌ها که به‌ترتيب کفش‌هاي چوبي و دمپايي‌هايشان رواج مي‌دهند، کفش‌هاي ايرانيرا رواج ندهيم و مثلاً در هتل‌ها به‌عنوان دمپايي، مورد استفاده عملي و عيني گردشگران قرار ندهيم، اين شناخت جهاني به کُندي و سختي صورت مي‌گيرد.

بنابراين بايد شرايطي فراهم شود که کفش‌هايمان مانند گيوه و چاروق در همان محل، دوخته و فروخته شوند. حتي او معتقد است مي‌توان روستاي هَجيج در استان کرمانشاه را به‌عنوان موزه زنده گيوه ايراني در نظر گرفت و به جهان معرفي کرد.

"جليلي" در پايان اين آرزو را نيز مطرح مي‌کند که اگر کفش ايراني مانند گيوه و چاروق در هتل‌ها مورد استفاده قرار گيرد، نه‌تنها در ميان گردشگران معرفي شده و مي‌تواند به‌عنوان يکي از جاذبه‌هاي گردشگري جهت شناخت ايران مطرح شود، بلکه مي‌تواند ميان زنان روستايي، اشتغال‌آفرين باشد.

 



منبع : تسنيم


------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------